X
تبلیغات
پاییز
پاییز
 
به دور افکنده شده چتر سياه!
پاييز وزيدن گرفته است...
 
+ نگارش در 2012/11/30ساعت 4:25 توسط مرد پاییزی |

و اکنون پاییز
 
باد در هیاهوست
چنار حیاط
در روز نخست پاییز!
 
+ نگارش در 2012/10/19ساعت 22:24 توسط مرد پاییزی |

تنها در زمستان
 
جز باد سرد
صدای کلاغی؛
تنهایی عمیق‌تر می‌شود!
 
+ نگارش در 2012/7/12ساعت 19:12 توسط مرد پاییزی |

پاییز
 
پاییز خواهد آمد
باید قشنگ‌ترین دفترهایم را در آورم...
ساکاگوچی گايشی
 
+ نگارش در 2012/4/5ساعت 22:58 توسط مرد پاییزی |

باد می‌آید
 
مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
سارا محمدی
 
+ نگارش در 2012/3/14ساعت 1:41 توسط مرد پاییزی |

هذیان در ۹۹ درجه
 
غرقه در خواب فراموشی درد
و در اوج لذت
ناگهان می‌یابم
که سرانجام شبی-شامگهی خواهم مرد
و در این روزن تاریک خیال
هیچ
جز آن خلاء سرد زمستانی نیست
آری آری ز سحرگه تا شام
خنده‌ی خسته و شوم شیطان
به قدم‌های من است
و به لکنت‌هایی است
که بشر از پی ادراک جهان آورده است
و هم اکنون دیگر
دست ما رو شده است...
ارشیا س.
 
+ نگارش در 2011/12/27ساعت 23:44 توسط مرد پاییزی |

خواب زدگی
 
بیدار شدم
پس از نیمه شب
در کوچه
زیر یک بوته‌ی یاس
تمام دنیا به خواب رفته بود
در اتاق من
خدا و شیطان
گفت‌وگو می‌کردند
صدای یکی
شبیه ریزش باران بود بر خاک
صدای دیگری
شبیه ریختن مشتی خاک در چاه
واهه آرمن
 
+ نگارش در 2011/12/2ساعت 17:14 توسط مرد پاییزی |

پاییز اتفاق زردی‌ست
 
پاییز
به خیابان می‌آید
با من قدم ‌می‌زند
و من
قهوه را
تلخ‌‌تر
می‌نوشم
پاییز به بستر من می‌آید
در یک عصر خرفت
و من
احساس می‌کنم
پاییز
ابرها را به من نزدیک‌تر می‌کند...
مجتبی اصغری [با کمی تغییر]
 
 
+ نگارش در 2011/11/18ساعت 23:45 توسط مرد پاییزی |

یک عصر پاییزی
 
سوار بر اتوبوس
از دهکده‌ها می‌گذریم
عبور می‌کنیم از کنار خدا
نمی‌ایستیم
چه قدر خسته‌ام
از راه نرفتن
از نشسته به مقصد رسیدن
واهه آرمن
 
+ نگارش در 2011/9/23ساعت 15:47 توسط مرد پاییزی |

در تماشاگه پاییز
 
برگریزان همه خوبی‌هاست.
می‌بریم از همه پیوند قدیم
می‌گریزیم از هم
سبک و سوخته، برگی شده‌ایم
در کف باد هوا چرخنده.
از کران تا به کران
سبزی و سرکشی سروی نیست
وز گل یخ حتی
اثری در بغل سنگی نیست.
این‌همه بی‌برگی؟
این‌همه عریانی؟
چه کسی باور داشت!؟...
دل غافل! اینک
تویی و یک بغل اندیشه که نشخوار کنی
در تماشاگه پاییز که می‌ریزد برگ.
سیاوش کسرایی
 
+ نگارش در 2011/9/3ساعت 1:4 توسط مرد پاییزی |